|
رویای هستی هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی ، آشفته خیالی ای هستی من و مستی تو افسانه ای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی ز هستی نصیبم ، بود درد بی نهایت چنان نی ندارم ، سر شکوه و شکایت چرایی غمین ، اقامت گزین ، به درگاه می فروشان گریز از مِحن، چو من ساغری بزن ، ساغری بنوشان ***** هستی چه بود ، قصه ی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی ، آشفته خیالی ***** ای دل چه زجانم خواهی ، ای غم چه ز جانم کاهی ترسم که جهانی سوزد ، از دل چو بر آرم آهی به دلم نه هوس ، نه تمنّا باشد، چه کنم که جهان همه رویا باشد بگذر ز جهان همچون من ، افشان به جهانی دامن ***** بزم سیه اما سازم ، جمع دگران روشن هستی چه بود ... شعر : نوّاب صفا آهنگ : حسن علی مَلّاح دستگاه : مایه ی اصفهان و سه گاه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:2 توسط قاصدک |
|
| منوی اصلی |
| درباره وبلاگ |
|
| دوستان قاصدک |
|
|
| تجهیزات |
|
RSS
طراح قالب |
|
قاصدك |
|
قاصدك هان!... چه خبر آوردي از كجا وز كه خبر آوردي |