تبليغاتX
براى تو...
 

اينك پرنده ي احساس من

تا دورترين افقهاي ناپايداري عشق

به پرواز در آمده است

و من سخت احساس غربت مي كنمتنها

شمعي چون دلم

كنار بستر تنهايي ام

مي سوزد و مرا

به دورترين گذشته ها بازگشت مي دهد

به خود مي گويم چه بايد كرد

آيا روزي از اين دهليز تاريك چراهاي هجر

به حياط روشن وصل راهي هست؟

نه

نه " هرگز "...

من زاده ي سرزمين افسانه ي عشقم

و اين درديست بزرگ

چون اين افسانه را

پاياني نيست

پاياني نيست...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:54  توسط قاصدک

عيد مبعث بر شما دوست داران اهل بيت (عليهم السلام) مبارك باد

عاشقان عيدتان مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:53  توسط قاصدک

باد مرا مي خواند...

باد مرا می برد...

 آنسوی ذهن مرا می خواند

هنوز طرح تو بر روی کاغذ سفید نقاشیم چشمم را نوازش می دهد

کاش باد مرا با خود نمی برد تا آن را تمام می کردم

کاش می توانستم آنسوی نگاهت را ببینم و بخوانم

افسوس که هیچ گاه برای من نبودند

آن نگاههای تاریک و پر معنا

حتی اکنون که می خواهم بر روی کاغذ ، نقاشی کنم نیز

برای من نیستند

چه می شد برایم حتی برای یک مرتبه هم که شده

تنها برای من خیره می شدند

سرد بودند

آنقدر

 که هنوز هم که هنوز است

سرمایش را در عمق وجودم احساس می کنم 

باد مرا مي خواند...

باد مرا می برد...

باد مرا با خود خواهد برد به جايي که

تاریک است همچون سياهي چشمانت

سرد است همچون طنين نگاهت

باد مرا خواهد برد...

دیگر برگ کاغذی برایم نمانده

حتی طرح نیمه کاره ات نیز شعله

آرام آرام قصد سوار شدن بر روي باد را دارد

انگار همه حکایت از این دارند

که باید رفت

باید سوار بر موج طوفان شد و خود را

از این حصار 

به  دریای بیکران خیال رسانيد

شايد آنجا ...

شايد آنجا بتوانم طرح زيباي نگاهت را

حتي اگر براي من هم نباشند

بر روي كاغذ نقاشي ام پياده كنم

تا سير بر آنها خيره شوم

هرچند كه سرد سرد باشند

شايد...

شايد...

اكنون تو اي باد تورا چه حاجت

كه خود طوفان مهيبم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:31  توسط قاصدک

 بادبانهاﻯ ساكن انتظار

 بادهاﻯ هيچانتظار

 

 ﻜﺷﺘﻰ شوق

 خزه بسته در مرداب

 

 رد مرغان مهاجر

 گم بر آسمان

 

 گرداب انتظار...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:43  توسط قاصدک

 پر کن پیاله را

خراب

پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پيم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش

گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي

با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را

آلبوم پرکن پیاله را ( جام تهی)

با صدای استاد شجریان

شعر استاد فریدون مشیری

در دستگاه ماهور

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 12:55  توسط قاصدک

ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
با دلم به هواي زلف يــار
داد و بيداد از اين روزگـــار
ماه رو دادن به شبهاي تار
اي بـــــــــــارون
بر کوه و دشت و هامون ببار
اي بــــــــــــارون
ببار اي ابر بهـــــــــــــــــار
ببار اي بارون ببـــــــــــــار
با دلم گريه کن خون ببار
در شبهای تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببـــار
اي بــــــــــــارون
دلا خون شو خون ببـــــــــار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لبهاي سرخ يــار
به ياد عاشقاي اين ديـــــــار
به کام عاشقاي بي مــــــزار
اي بــــــــــــارون

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 11:31  توسط قاصدک
منوی اصلی

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

قاصدک


دوستان قاصدک



یک نگاه تازه

 کلک خيال انگيز

Image Hosted by ImageShack.us

شاه پریون

کلبه عشق من




 

نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اردیبهشت 1383



پیوندها

شاه پریون
یک نگاه تازه
آستان جانان
مسافر سبز
کلبه ی عشق من
باران
عشق ریاضی
آمار 80
فقط تو...
گلنوش
سیاه مشق
غریبانه
کلک خیال انگیز
آواز
تحرير
سايه شب
مــن، خــودم بـا مَــــه آرا
گاهی چیزی بنویس(وحید خلیلی اردلی)
پرستو يــــــا قاصدك
شکوه عشق
افسانه خزان
مرغ عشق
پیشی پسر تابستون
meh_p
شجر(موسیقی سنتی و مقامی خراسانی)
طپش
به آفرید (شقایق زعفری)
به نام تنها مکانیک قلبهای تصادفی
شعر هايی که توگوش مادرم ميگم (تنهاترین سردار)
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست(فرهنگی هنری)

لینک دوستان

لینک خود را اضافه کنید منو لینک کن

  

تجهیزات

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
قاصدک

 

قاصدك

قاصدك هان!... چه خبر آوردي

از كجا وز كه خبر آوردي