|
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:42 توسط قاصدک |
|
|
در قدح عكس تو يا گل در گلاب افتاده است ؟
مهر در آيينه يا آتش در آب افتاده است ؟ باده روشن دمي از دست ساقي دور نيست ماه امشب همنشين با آفتاب افتاده است خفته از مستي بدامان ترم آن لاله روي برق از گرمي در آغوش سحاب افتاده است در هواي مردمي از كيد مردم سوختيم در دل ما آتش از موج سراب افتاده است طي نگشته روزگار كودكي پيري رسيد از كتاب عمر ما فصل شباب افتاده است آسمان در حيرت از بالا نشيني هاي ماست بحر در انديشه از كار حباب افتاده است گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهي گنج گوهر بين كه در كنج خراب افتاده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:35 توسط قاصدک |
|
|
چو ني بسينه خروشد دلي كه من دارم
بناله گرم بود محفلي كه من دارم بيا و اشك مرا چاره كن كه همچو حباب بروي آب بود منزلي كه من دارم دل من از نگه گرم او نپرهيزد ز برق سر نكشد حاصلي كه من دارم بخون نشسته ام از جان ستاني دل خويش درون سينه بود قاتلي كه مندارم ز شرم عشق خموشم كجاست گريه شوق ؟ كه با تو شرح دهد مشكلي كه مندارم رهي چو شمع فروزان گرم بسوزانند زبان شكوه ندارد دلي كه من دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:32 توسط قاصدک |
|
|
موج آهنگ بلندي از امواج خفته ي اين رود بود ترانه خوان برآمد پر شتاب زلال رود را ورق زد وبر ساحل نزديك فرو شكست. انگار كه يك دم رودخانه براي خود ترانه خواند به خود مهر ورزيد برخود تابيد و به سنگ صخرهاي از رويا پريد دگرباره همان جريان آرام آبهاي هميشه و امواج ناپيدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 18:55 توسط قاصدک |
|
|
رابطه از یک نگاه شروع می شه.... از یه لبخند از یه کلمه مثل سلام! رابطه گاهی با نوشتن یه نامه شروع می شه...... یه نامه که دل تنگی هاتو پاک می کنه و طعم شیرین اشنایی رو زیر پوستش بیدار می کنه! رابطه گاهی با خوندن یه شعر شروع می شه.... یه کتاب که نه تاحالا نویسندشو دیدی و نه می شناسی .. نه تا به حال به زبون مادری اون حرف زدی... اما وقتی قصه اون رو می خونی با تجربه هاش اشنا می شی! رابطه گاهی با یه دکمه روی صفحه کیبورد شروع می شه... یه دفعه می بردت اون ور دنیا ..اون ور رویاهات .. اون ور سرزمین خاطرات...میتونی آدما رو پیدا کنی باهاشون حرف بزنی اونوقت می بینی که چقدر حرف واسه گفتن داری.... وقتی با نگاه مشتاق به همراهات نگاه می کنی و اجازه می دی وارد روحت بشن..باهات حرف بزنن و اگه دوست داشتن باهات دردودل کنن..ارتباط با همون تبسم مهربون ادامه پیدا ميكنه هر کاری که می کنی رفیق..هر کلامی که بر زبون مياری ...هر قصدو تصمیمی که داری..یا به زیبایی یه رابطه تداوم می بخشه یا عمر لحظه های آشناییو کم می کنه! پس هیچ حرکتی رو بی اهمییت تلقی نکن! رابطه تو با خودت اغاز توست! حقیقت وجود تو از درک واقعیت های اطرافت ادراک می شه! چرا.....چرا ما این روزها از بیان کردن احساسمون می ترسیم! فقط این رو بدون هرجا..هرلحظه ای که بخوای می تونی یه رابطه زیبا رو بیافرینی! امیدوار باش..... از این لحظه به بعد تو آدم دیگه ای هستی...منم آدم دیگه ای هستم....و هر بار که دیدمت از یاد نمی برم که رابطه از یه نگاه شروع می شه .....با یه لبخند...با یه کلمه مثل سلام..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 18:49 توسط قاصدک |
|
|
هم نفس من *اگه یکیو دیدی که وقتی داره رد میشه بر می گرده ونگات میکنه بدون براش مهمی *اگه یکیو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده وبا عجله به سمتت میاد بدون براش عزیزی *اگه یکیو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده ونگات میکنه بدون براش قشنگی *اگه یکیو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد وباهات اشک میریزه بدون دوست داره...... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18:27 توسط قاصدک |
|
| منوی اصلی |
| درباره وبلاگ |
|
| دوستان قاصدک |
|
|
| تجهیزات |
|
RSS
طراح قالب |
|
قاصدك |
|
قاصدك هان!... چه خبر آوردي از كجا وز كه خبر آوردي |