تبليغاتX
براى تو...
 

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم                که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم 
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم                 ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم 
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر               چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم 
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو                   کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمی‌دانم 
به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم                 کنون از غایت مستی می از ساغر نمی‌دانم 
به مسجد بتگر از بت باز می‌دانستم و اکنون                 درین خمخانه‌ی رندان بت از بتگر نمی‌دانم 
چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم                  درین دریای بی نامی دو نام‌آور نمی‌دانم 
یکی را چون نمی‌دانم سه چون دانم که از مستی             یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی‌دانم 
کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی               من این دریای پر شور از نمک کمتر نمی‌دانم 
دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت                   ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمی‌دانم
  
                                                       

بيكران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:42  توسط قاصدک
در قدح عكس تو يا گل در گلاب افتاده است ؟ساقي
مهر در آيينه يا آتش در آب افتاده است ؟
باده روشن دمي از دست ساقي دور نيست
 ماه امشب همنشين با آفتاب افتاده است
خفته از مستي بدامان ترم آن لاله روي
برق از گرمي در آغوش سحاب افتاده است
در هواي مردمي از كيد مردم سوختيم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است
طي نگشته روزگار كودكي پيري رسيد
از كتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
 آسمان در حيرت از بالا نشيني هاي ماست
بحر در انديشه از كار حباب افتاده است
گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهي
گنج گوهر بين كه در كنج خراب افتاده است


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط قاصدک
چو ني بسينه خروشد دلي كه من دارم
بناله گرم بود محفلي كه من دارم
 بيا و اشك مرا چاره كن كه همچو حباب
 بروي آب بود منزلي كه من دارم
 دل من از نگه گرم او نپرهيزد
ز برق سر نكشد حاصلي كه من دارم
بخون نشسته ام از جان ستاني دل خويش
 درون سينه بود قاتلي كه مندارم
ز شرم عشق خموشم كجاست گريه شوق ؟
كه با تو شرح دهد مشكلي كه مندارم
 رهي چو شمع فروزان گرم بسوزانند
زبان شكوه ندارد دلي كه من دارم 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:32  توسط قاصدک

موج آهنگ بلندي از امواج خفته ي اين رود بود

ترانه خوان برآمد

پر شتاب

زلال رود را ورق زد

وبر ساحل نزديك فرو شكست.

انگار كه يك دم

رودخانه براي خود ترانه خواند

به خود مهر ورزيدبركه

برخود تابيد

و به سنگ صخرهاي

از رويا پريد

دگرباره

همان جريان آرام آبهاي هميشه

و امواج ناپيدا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 18:55  توسط قاصدک

 رابطه از یک نگاه شروع می شه....

 از یه لبخند از یه کلمه مثل سلام!

رابطه گاهی با نوشتن یه نامه شروع می شه......

یه نامه که دل تنگی هاتو پاک می کنه و طعم شیرین اشنایی رو زیر پوستش بیدار

 می کنه!

رابطه گاهی با خوندن یه شعر شروع می شه....

یه کتاب که نه تاحالا نویسندشو دیدی و نه می شناسی .. نه تا به حال به زبون

مادری اون حرف زدی...

اما وقتی قصه اون رو می خونی با تجربه هاش اشنا می شی!

رابطه گاهی با یه دکمه روی صفحه کیبورد شروع می شه...

یه دفعه می بردت اون ور دنیا ..اون ور رویاهات .. اون ور سرزمین خاطرات...میتونی

 آدما رو پیدا کنی

باهاشون حرف بزنی اونوقت می بینی که چقدر حرف واسه گفتن داری....

وقتی با نگاه مشتاق به همراهات نگاه می کنی و اجازه می دی وارد روحت

بشن..باهات حرف بزنن و اگه

دوست داشتن باهات دردودل کنن..ارتباط با همون تبسم مهربون ادامه پیدا ميكنه

هر کاری که می کنی رفیق..هر کلامی که بر زبون مياری ...هر قصدو تصمیمی که

داری..یا به زیبایی یه

رابطه تداوم می بخشه یا عمر لحظه های آشناییو کم می کنه!

پس هیچ حرکتی رو بی اهمییت تلقی نکن!

رابطه تو با خودت اغاز توست!

حقیقت وجود تو از درک واقعیت های اطرافت ادراک می شه!

چرا.....چرا ما این روزها از بیان کردن احساسمون می ترسیم!

فقط این رو بدون هرجا..هرلحظه ای که بخوای می تونی یه رابطه زیبا رو بیافرینی!

امیدوار باش.....

از این لحظه به بعد تو آدم دیگه ای هستی...منم آدم دیگه ای هستم....و هر بار که

دیدمت از

 یاد نمی برم که رابطه از یه نگاه شروع می شه .....با یه لبخند...با یه کلمه مثل

سلام.....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 18:49  توسط قاصدک

خراب

هم نفس من

*اگه یکیو دیدی که وقتی داره رد میشه بر می گرده ونگات میکنه

بدون براش مهمی

*اگه یکیو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده وبا عجله به

 سمتت میاد بدون براش عزیزی

*اگه یکیو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده ونگات میکنه

بدون براش قشنگی

*اگه یکیو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد وباهات اشک میریزه

بدون دوست داره......

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18:27  توسط قاصدک
منوی اصلی

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

قاصدک


دوستان قاصدک



یک نگاه تازه

 کلک خيال انگيز

Image Hosted by ImageShack.us

شاه پریون

کلبه عشق من




 

نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اردیبهشت 1383



پیوندها

شاه پریون
یک نگاه تازه
آستان جانان
مسافر سبز
کلبه ی عشق من
باران
عشق ریاضی
آمار 80
فقط تو...
گلنوش
سیاه مشق
غریبانه
کلک خیال انگیز
آواز
تحرير
سايه شب
مــن، خــودم بـا مَــــه آرا
گاهی چیزی بنویس(وحید خلیلی اردلی)
پرستو يــــــا قاصدك
شکوه عشق
افسانه خزان
مرغ عشق
پیشی پسر تابستون
meh_p
شجر(موسیقی سنتی و مقامی خراسانی)
طپش
به آفرید (شقایق زعفری)
به نام تنها مکانیک قلبهای تصادفی
شعر هايی که توگوش مادرم ميگم (تنهاترین سردار)
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست(فرهنگی هنری)

لینک دوستان

لینک خود را اضافه کنید منو لینک کن

  

تجهیزات

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
قاصدک

 

قاصدك

قاصدك هان!... چه خبر آوردي

از كجا وز كه خبر آوردي